عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

653

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

ببابك ، عبدك ببابك ، يا محسن قد اتاك المسيء ، و قد امرت المحسن منا ان يتجاوز عن المسىء ، فتجاوز قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم » . و آن دست برداشتن در نماز در حال تكبير اشارتست باضطرار و افتقار بنده و شكستگى وى به حضرت مولى ، چنانستى كه ميگويد - انا غريق فى بحر المعاصى ، فخذ بيدى . بار خدايا غريب مملكتم ، افتاده در چاه معصيتم ، غرق شده در درياى محنتم ، درد دارم و دارو نميدانم ، يا ميدانم و خوردن نميتوانم ، نه روى آنك نوميد شوم ، نه زهرهء آنك فراتر آيم . قد تحيرت فيك خذ بيدي * يا دليلا لمن تحيّر فيكا گر كافرم اى دوست مسلمانم كن * مهجور توام بخوان و درمانم كن گر در خور آن نيم كه رويت بينم * بارى بسر كوى تو قربانم كن گفته‌اند - اول كسى كه نماز بامداد كرد آدم بود ع . آن خواجهء خاكى ، آن بديع قدرت و صنيع فطرت و نسيج ارادت ، چون از آسمان به زمين آمد به آخر روز بود تا روشنايى روز ميديد ، لختى آرام داشت ، چون آفتاب نهان شد دل آدم معدن اندهان شد . شب آمد چو من سوگوار بغم * بجامه سياه و بچهره دژم آدم هرگز شب نديده و مقاساة تاريكى و اندوه نكشيده بود ، ناگاه آن ظلمت ديد كه به همه عالم برسيد ، و خود غريب و رنجور و از جفت خود مهجور ، در آن تاريكى كه آه كردى ، گه روى فراماه كردى ، گه قصد مناجات درگاه كردى . ذكر تو مرا مونس يارست بشب * وز ذكر توام هيچ نياسايد لب اصل همه غريبان آدم بود ، پيشين همه غمخواران آدم ، نخستين همه گريندگان آدم بود ، بنياد دوستى در عالم آدم نهاد ، آئين بيدارى شب آدم نهاد ، نوحه كردن از درد هجران و زاريدن به نيم شبان سنتى است كه آدم نهاد ، اندران شب گه نوحه كردى بزارى ، گه بناليدى از خوارى ، گه فرياد كردى ، گه بزارى دوست را ياد كردى . همه شب مردمان در خواب من بيدار چون باشم * غنوده هر كسى با يار من بى يار چون باشم آخر چون نسيم سحر عاشق وار نفس بر زد و لشكر صبح كمين بر گشاد ، و بانگ بر ظلمت شب زد ، جبرئيل آمد ببشارت كه يا آدم صبح آمد و صلح آمد ، نور آمد و سرور آمد ، روشنايى آمد و آشنايى آمد ، برخيز اى آدم ، و اندرين حال دو ركعت نماز